الهه ناز

 

 

حسي شبيه تولد:

سرم پايين بود . نگاهش رو احساس کردم سرم رو بالا آوردم . ديدم داره نگاهم مي کنه

اولش خجالت کشيدم دوباره سرم رو انداختم پايين ولي ... ولي دلم طاقت نياورد

توي نگاهش يه چيزي بود که قبلا نديده بودم

نگاهش شفاف بود از ته دلش بود

تو چشماش مي خوندم که داره با دلش نگاهم مي کنه

دوباره نگاهش کردم .... چقدر منتظر اين نگاه بودم..... نگاهش داشت مي گفت : دوستت دارم

دستم رو گرفت ....

خدا دستانم را تنها نگذاشت

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - الهه بيون


 

اگر تنهاي تنهام


اگر بي رنگ بي رنگم


اگر عاشق ترين پروانه دشتم


تو شمعم باش و باور کن که مي مانم


تو ماهم باش و بنگر


چگونه جان به خاکت مي سپارم


بيا بنشين و با من باش


بيا باز از نو جان بگيريم


بيا تا اوج با هم پر بگيريم

e

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - الهه بيون


 

                اِي خدا 

به پای اين پيمان
اگر ندادم جان مرا فنا كن
رميده جان و دل شكسته
منم به پای تو نشسته
منم به ماتم جدايی
نشسته نا اميد و خسته
شكسته ای دل مرا به من بگو چرا چرابه سنگ غمها
زدام حسرت كجا گريزم
كه همچو مرغی شكسته بالم
نمی توانم سخن نگويم
اگر بپرسد كسی زحالم
فلك به سنگ كينه ها
شكسته قامت مرا
مگرچه كرده ام خدايا ؟
شكسته سر شكسته پا
زيار اشنا جدا
كنون كجا روم خدايا ؟

e


پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - الهه بيون


ای کاش

تو را براي تو دوست دارم و زندگي را براي نفس هاي تو
اي کاش مي توانستم باران باشم تا تمام غمهاي دلت را بشويم
اي کاش مي توانستم ابر باشم تا سايه باني از محبت برويت مي گسترانيدم
اي کاش مي توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمش ابري مي شد باريدن مي گرفت
اي کاش مي توانستم خنده باشم تا روي لبانت بنشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم
اي کاش مي توانستم يک پرنده باشم و پر مي گشودم و تا دور دست ها در کنار تو پرواز مي کردم
و اي کاش سايه بودم تا نزديک ترين کس به تو مي شدم...
آري اي کاش سايه بودم تا هميشه و همه جا همراه و همقدم با تو بودم

e

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - الهه بيون


بگذار عاشق بمانم...

اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير!

بگذار عاشق بمانم ، اين قلب عاشق را از من نگير!

دستهاي گرمت را از من جدا نکن ...

بگذار دوستت داشته باشم مرا در به در اين دنياي بي محبت نکن!

مي خواهم از عشق تو بميرم ...

بگذار بميرم مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!

خيلي دوستت دارم ، اين کلام مقدس را باور کن ...

از ته دل دوستت دارم ، اين دل عاشقم را تنهايي در اين گرداب زندگي رها نکن!

مي خواهم در کنار تو باشم و با عشق تو زندگي کنم..

دل من عاشق تو هست ، مرا دلتنگ لحظه ديدار نکن!

دلم ميخواهد تنها براي من باشي و قلبت تنها براي من بتپد ...

قلب من براي تو ، اين قلب بي طاقتم را زير پاهايت له نکن...

اين لحظات زيباي عاشقي را از من نگير

بگذار در عشق تو بسوزم ، آب سرد بر روي آتش عشقم نريز!

مرا تنها نگذار و در سيلاب نااميدي رها نکن....

به خدا خيلي دوستت دارم ، مرا پشيمان از اين عاشق شدن نکن!

تا ابد با من بمان و مرا دوست داشته باش ، مثل آن سنگدلان با ما بي وفايي نکن!

ليلاي اين مجنون خسته و دلشکسته باش ، اين احساسات عاشقانه ام را پاره پاره نکن

e

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - الهه بيون


 

پیش از تو حتي آسمان در چشم من آبي نبود
 
حتي شب چشمان من اينگونه مهتابي نبود
 
تو آمدي احساس من شد آشنا با رنگ عشق
 
هر رويشي در شهر ما شد يك غزل آهنگ عشق
 
تو آمدي تا سايه ها بر روح شب پيكر دهند
 
آيينه ها از شوق تو بر شعر من باور دهند
 
پيش از تو حتي شبنمي از روح من ديدن نكرد
 
حتي نگاه خسته اي احساس بازيدن نكرد
 
تو امدي تا لهجه ها در شعر شب يكسان شود
 
هر واژه اي در چشم ما هم لهجه ي باران شود

e

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - الهه بيون


مرگ

وقتي كه خاكم مى كنند بهش بگيد پيشم نياد

بگيد كه رفت مسافرت بگيد شماره اى نداد

يه جور بگين كه آخرش از حرفاتون هول نكنه

طاقت ندارم ببينم به قبر من نگاه كنه

دونه به دونه عکسامو بردارید آتیش بزنید

هرچيكه خاطره دارم بريد وازبيخ بكنيد

نذاريد از اسم منم يه كلمه جا بمونه

نمى خوام هيچ وقت تنموتوى گورم بلرزونه

برو آتيش به قلب من نزن بذارنگاهت از يادم بره

بذار واسه هميشه قلب من شل بشه ومن كلى خاطره

برو نمى خوام ببينى خونه ى من خالي شده

همدم من به جاى تو ريگ هاى پوشالي شده

اونكه ميگفت ميمرد برات ديدي راست راسى مرد

رفتو همه خاطرشم به خاطرت برداشتو برد

بهش بگيد نشست به پات بهش بگيدنيومدى

بگين هنوز دوستت داره با اينكه قيدشو زدى

نشونی قبر منو بهش ندید خوب میدونم

میاد جای همیشگی سر قرار تو رودخونه

e

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - الهه بيون


شب

شب بود و خموش

چهره تاريکش دل من را لرزاند

و من افسرده کشيدم بر خود

بار اندوه غمي جان فرسا

دردم از آن عشق ديرين بود

غصه ام از او جدا ماندن

دردم از آن بود

غصه ام از او

اشک من غلتيد

جاي انگشتان تو بر صورتم پوسيد

دختري گرييد

پسري خنديد

و من آهسته درآغوش گرفتم دخترک را، دخترک ترسيد

از نگاهش خون مي باريد

مثل يک بچه آهو مي لرزيد

پسرک باز هم ديد و خنديد

گفتمش:

غصه ات از چيست دختر زيبا

گريه ات از کيست، با من بگو آن را

گفت:

غصه ام از فراغ او

گريه ام از خنده هاي او

ليک همچنان از عشق نافرجام مي ناليد

از درد دوري بر خودش سخت مي پيچيد

دخترک آن شب در آغوش من خوابيد

در درونش نور عشق و پاکي مي تابيد

با آن همه رنجش و آزار

اما هرگز در درونش خون نفرت نمي جوشيد

باز هم مثل هر شب

دخترک خواب پيوند با پسرک را ديد

باز هم پسرک بي اعتنا

در روياي آن شب مي رفت و مي خنديد

خورشيد صبح دگر بار،

بر آن سرزمين و مردمان تابيد

اما دخترک از خواب برنمي خيزيد

آري دخترک از اندوه تا به ابد خوابيد

پسرک بر جسدش حاضر شد و گرييد

او تا به ابد ناليد

دخترک آرام در خواب خوشش خنديد


e

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - الهه بيون


 

ديگر مرا به معجزه دعوت نمي كني

                                    با من ز درد حادثه صحبت نمي كني

 ديريست پشت پنجره ماندم كه رد شوي

                                    اما تو مدتي ست اجابت نمي كني

 قولي كه داده اي به من از ياد برده اي

                                   گفتي ز باغ پنجره هجرت نمي كنی

 بيمار عشق توست پرستوي روح من

                                   از اين مريض خسته عيادت نمي كني

 باشد برو ولي همه جا غرق عطر توست

                                  گرچه تو هيچ خرج صداقت نمي كني

يكبار از مسير نگاهم عبور كن

                                   آنقدر دور گشته كه فرصت نمي كني

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦ - الهه بيون


 

يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .

اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون بود

.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم و بينا بودم هميشه با اون مي موندم

يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.

وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره.

بهش گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو.

پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :

مراقب چشماي من باش

e

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦ - الهه بيون


 

الو سلام منزل خداست؟ اين منم مزاحمي که آشناست

 هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است ولي هنوز پشت خط در انتظار يك صداست

 شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟

 الو دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟

 چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر

 صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟

اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم

 شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست

 دل مرا بخوان به سوي خود كه پر ز غصه هاست

e

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦ - الهه بيون


تمنا

خدايا آنکه در تنها ترين تنهاييم تنهاي تنهايم گذاشت

            خواهشي دارم تو در تنها ترين تنهاييش تنهاي تنهايش نزار

eli

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦ - الهه بيون


 

دروغ به حقيقت گفت :

بيا با هم شنـــا کنيم ، حقيقــت پذيرفت و لباسهايش را در آورد. دروغ حيلــــه گـــر لباسهايش را پوشيد و رفت.

 از آن روز هميشه حقيقت عــــريان و زشت است ، اما دروغ در لبــــــاس حقيقت با ظاهري آراسته نمايان است...

 

e

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦ - الهه بيون


 

غريبه

دل به غريبه بستم از همه دنيا گُسستم

به خاطر غريبه سنّت ها رو شكستم

نفهميدم غريبه زشتي هاش دِل فَريبه

نفهميدم اشتباهه عاشقي گُناهه

دلم از آدما خونه ميگيره هي بهونه

دلم مي خواد گريه كنم ولي چرا؟ براي كي؟

شايد واسه دل خودم شايد براي ديگري

شايد دلم شكسته شد شايد چشام خسته شد

از ديدن دل سنگي ها از زور اين دلتنگي ها

با توام اي ابر بهار جاي ديگه لونه بذار

آخه چرا چشاي من از چشم ديگران ببار

جنس دل من از شيشه غصه كه كار هميشه ام

يه لحظه هم كه شايد بشه از غصه من آزاد بشم

زودي يكي سر ميرسه باز يكي از سر ميرسه

كه بشكنه دل منو كه دربياره اَشكمو

eli

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸٦ - الهه بيون


 

افسوس...آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم

آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم

 و بعد...

براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥ - الهه بيون


رسم وفاداری

e

در خواب ناز بودم شبي

ديدم كسي در مي زند

در را گشودم روي او

ديدم غم است در مي زند

اي دوستان بي وفا

از غم بياموزيد وفا

غم با همه بيگانگي

                                    هر شب به من سر مي زند

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥ - الهه بيون


 

راز شب

شب محرمترين هم نشين من در سفر غروب ، طلوع را به لحظه هايم هديه ميكند و رازهاي نا گشوده را به رويم باز ميكند . شب مرا كشف ميكند و من او را...

e

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥ - الهه بيون


 

در كوچه هاي بي كسي

               با يك بغل دلواپسي

                         جا مانده قلب كوچكم

                                    پس كي به دادم مي رسي...

 

كسي كه تو اين دنيا از همه تنها تره ^

 

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥ - الهه بيون


 

به نام پيوند دهنده ي قلبها

آنها كه دلها را به بازي ميگيرند و از آه دل شكسته نمي ترسند نبايد فراموش كنند كه آه دل شكسته پيوسته افق زندگيشان را تيره و تار خواهد كرد و هرگز روي خوشبختي و آسايش را نخواهند ديد.

e

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥ - الهه بيون


 

توبه

توبه مي كنم ديگر كسي را دوست نداشته باشم

حتي به قيمت سنگ شدن

توبه مي كنم ديگر براي كسي اشك نريزم

حتي اگر فصل چشمانم براي هميشه زمستان شود

چشمانم را مي بندم و توبه مي كنم ديگر عاشق نشوم

قلبم را دور مي اندازم براي هميشه

و به كوير تنهايي سلام ميكنم...

پيام هاي ديگران ()        link        پنجشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸٥ - الهه بيون